نگاهی بر چند اخیری که دیده ام

درخواست حذف این مطلب

در این یکی دو ماه گذشته (وخصوصن دو سه روز اخیر ;) ) فرصت خوبی دست داد تا تعدادی ببینم. از دو سال پیش تصمیم گرفتم هفته ای یک ببینم. یک ترم هم با همین فرمون جلو رفتم. در آن بازه های خیلی خوبی هم دیدم و البته سعی می در محتوای ها هم خیلی فکر کنم. از مدتی به بعد سعی هر جدید بگونه ای با قبلی در ارتباط باشد؛ این ارتباط برای من گاهی کارگردان مشترک، گاهی بازیگر مشترک و گاهی هم ژانر یا موضوع مشترک بود. احساس این جوری گین بیشتری دارد. به هرحال در صورتی این زنجیره ارتباط گسسته می شد که دوستی ی معرفی می کرد و البته بلافاصله زنجیر ارتباط دیگری شکل می گرفت.

بعد از مدتی این عادت حسنه را ترک . سال پیش وقتی دوباره آمدم آن را شروع کنم، با house of cards آشنا شدم و آن قدر فصل یکش خوب و آموزنده بود و بازی ها آن قدر شا ار بودند که مطمئن بودم باید اول تا آ فصل پنج آن را ببینم. سریالی که البته هرگز فصل پنجش را ندیدم. این اوا آن قدر کشش داده بودند که حوصله ام را سر می برد (با این حال آن قدر آن سه فصل اول را دوست داشتم و بعضی سکانس ها در ذهنم مانده که فصول بعدش تصویر را اب نکند).

این مقدمه طولانی را گفتم که بگویم مدتی است دوباره آن سنت حسنه را زنده کرده ام و فرصت کرده ام تعدادی ببینم. گفتم بعضی از آن ها را هم پیشنهاد دهم. به قول این برنامه ها، با ما همراه باشید:))

خطر اسپویل

wild tales

یک کمدی اسپانیایی که از چند داستان مجزا تشکیل شده. فضای داستان ها به شدت با هم متفاوته با این حال اشتراک محتوایی دارند و آن محتوا هم "انتقام" است. نه اینکه فکر کنید قراره کلید اسرار اسپانیایی نگاه کنید:)) روایت های خوبی داره. البته بعضی هاشون ممکنه زیادی خشن باشن (خصوصن ماجرای دو راننده ) یا زیادی رنگ و لعاب بهشون داده شده باشه. من دو داستانش را بیشتر دوست داشتم. یکی ماجرای دینامیت و نگاه انتقادی اش به وضع جامعه و اتفاقات دومینو ای که رخ می ده. در وهله بعد هم داستان عروسی.
ِ
عمومن های این ژانر اگر با هدف به تصویر کشیدن واقعه ای باشن و هدف به تصویرکشیدن داستان غیرتاریخی در بستری از حوادت تاریخی نباشد، طولانی و حوصله سربرند که دانکرک نه طولانی است و نه حوصله سر بر. موسیقی های هم که عالی است. همزمان هم از سه منظرگاه به دانکرک می توانید بنگیرید. هوا، زمین و دریا. به نظر من یک سر وگردن از های مشابهش مانند نجات سرباز رایان بالاتر است.
insomnia

من همه های نولان به جز insomnia (والبته dunkirk که آن موقع هنوز ساخته نشده بود) را پشت سر هم دیدم و پشت سرهم کیفور می شدم. دقیق یادم نیست که چرا بی خو را پیش تر ندیده بودم. شاید به حاطر امتیاز imdb اش. نمی دانم. با این حال به نظرم خوب بود. بازی آل پاچینو درخشان است و خیلی خیلی عالی نقش فردی که 6 روز به خاطر شرایط آلاسکا نخو ده را بازی می کند. دربردارنده چند dilemma یا همان دوراهی اخلاقی نیز است. سکانس آ که آل پاچینو بعد از تیرخوردن به همکارش می گوید که من می خواهم بخوابم و می خوابد هم سکانس به شدت خوبی است. در مجموع خوبی در سبک خودش محسوب می شود.
scent of a woman

شا ار است. اصلن همین که آل پاچینو در آن بازی می کند نباید شکی برای دیدش باقی بگذارد:)) آل پاچینو دو سخنرانی هم برایتان تدارک دیده. یکی درباره زن و دیگری هم درباره خبرچینی در انتهای که این آ ی واقعن سکانس خوبی است. سکانس تانگو هم زیباست اما من بیشتر از همه آن سکانسی را دوست داشتم که آل پاچینو قصد دارد خودش را بکشد اما چارلی نمی گذارد و درگیری بین آن دو دیدنی است. با این حال زیادی طولانی است. می توانستند در چند ده دقیقه کمتر نیز تمامش کنند.
peaceful warrior
socrates: everything has a purpose, even this, and it's up to you to find it.

dan millman: what kind of training you think i could do? i just had an accident!

socrates: the accident is your training. life is choice. you can choose to be a victim or anything else you'd like to be.

dan millman: just ignore what happened to me?

socrates: a warrior acts, only a fool reacts.

dan millman: what if i can't do it?

socrates: that's the future. throw it out.

dan millman: well, how would we start?

socrates: there is no starting or stopping, only doing.

socrates: a warrior is not about perfection, or victory, or invulnerability. he's about absolute vulnerability. that's the only true courage.
زندگی است. یک ژیمناست که زندگی اش به ظاهر همه چیز دارد اما نمی تواند بخوابد. در واقع زندگی اش چیزهایی کم دارد. نمی تواند در لحظه زندگی کند. همه نگاهش معطوف به بیرون است نه به درون. داستان یک منتور که زندگی را می فهمد و یک جوان خام. زیباست. پر از دیالوگ های ناب. احتمالن باید یکی دو بار دیگر هم ببینمش.

run lola run

ایده عالیه. هر لحظه می تونید بی شمار تصمیم بگیرید که حتی مرگ بی ربط ترین فرد دور و برتان مثل ی که از کنارش در خیابون رد می شید رو تغییر بدید. خیلی جذابه. با لولا و تصمیماتی که می تونه در بیست دقیقه برای کمک به دوستش بگیره همراه می شید و هردفعه بعد از دیدن پایان دوباره از اول شروع می کنید و تصمیم متفاوتی می گیرید با این تفاوت که این بار نتیجه آن تصمیم گیری به تجربیاتتون افزوده شده. اینکه نمی شه گفت پیامد کاری که انجام دادید بیشتر خیر بوده یا شر. چند سال بعد هم مشخص نمی شه. چند قرن بعد هم همینطور. بین این چند ، این را از همه بیشتر دوست داشتم.